انجمن صنفی گردشگری ایران


سافاری در کاستاریکا یک انتخاب شگفت انگیز برای هر کسی است که علاقمند به بررسی و مشاهده تنوع زیستی قابل توجه این سیاره و این کشور منحصربفرد است.

در قاره آمریکا شاید هیچ جایی بهتر از کشور کاستاریکا برای تماشای حیات وحش غیر بومی در دسترس علاقمندان نباشد. اما به جز حیات وحش خیره کننده و حیوانات بینظیر فراوان، کاستاریکا چیزهای دیگری هم برای ارائه کردن به سافاری دوستان دارد. مقاصد باشکوهی که قطعا خاطرات زیبایی از این سفر را برای همیشه در ذهن مسافران جاودانه خواهند کرد.

سافاری در کاستاریکا

در این میان بی‌شک بازدید از یکی از منزوی‌ترین مقاصد گردشگری این کشور بخشی هیجان انگیز از این سفر خواهد بود. «پارک ملی تورتوگرو» (Tortuguero National Park) جایی که شما قادر خواهید بود از نزدیک با حیات وحش غیربومی این سرزمین آن هم در یک زیستگاه خاص و منحصربفرد آشنا شوید. اما دیگر شگفتی بی‌نظیر این کشور «آتشفشان آرنال» (Arenal Volcano) است که در شمال غربی کاستاریکا واقع شده است. جایی که می‌توان از منظره جنگل‌های بارانی این نواحی و نیز چشمه‌های آب گرم آتشفشانی لذت برد. در نهایت می‌توان سری هم به «جنگل ابر مونته ورده» (Monteverde) زد، مکانی که فرصتی بی‌نظیر برای جستجو و ماجراجویی در طبیعت دلپذیر این جادوی بی‌نظیر طبیعت فراهم شده است.

پس در ادامه همراه ما باشید تا کمی بیشتر با این کشور واقع در آمریکای مرکزی و حال و هوای حاکم بر طبیعت و حیات وحش آن آشنا شویم.

کاستاریکا

جمهوی کاستاریکا کشوری است در آمریکای مرکزی که با کشورهایی همچون اکوادور، پاناما، نیکاراگوئه همسایه است. دو پهنه‌ی آبی دریای کارائیب و اقیانوس آرام و نیز «جزیره کوکوس» (Cocos Island) هم در مجاورت این کشور واقع شده‌اند. این کشور نزدیک به ۵ میلیون جمعیت داشته و مرکز آنشهر «سن خوزه» است. نام این کشور به معنی «ساحل غنی» است و یک نگاه به بخشی از چشم‌اندازهای این کشور دلیل این نامگذاری را به خوبی نشان می‌دهد.

برای درک چرایی جاذبه این کشور در دنیای گشت و گذارهای ماجراجویانه باید در ابتدا به این پرسش مهم پاسخ دهیم: چرا سافاری در کارستاریکا به راستی تجربه‌ای خاص و منحصربفرد است؟

در نگاه اول شاید کاستاریکا کشور آنچنان وسیع و گسترده‌ای نباشد، اما این مسئله آسیبی به جذابیت بی‌بدیل آن وارد نکرده است، چرا که علیرغم کوچک بودن، ۶% از تنوع زیستی جهان را به خود اختصاص داده است. با این حساب کاستاریکا به حق یکی از بهترین مقاصد گردشگری برای عاشقان حیات وحش و جاذبه‌های طبیعی است.

سافاری در کاستاریکا

از سوی دیگر این کشور معجونی خارق‌العاده از آتشفشان‌های خاموش، جنگل‌های ابری رویایی، پارک‌های ملی متعدد و البته دو خط ساحلی با نمایی کاملات متفاوت و مخصوص به خود است. در نتیجه به نظر می‌رسد کاستاریکا یک گزینه‌ی عالی از سایه روشن‌ها و امتیازات شگرف است که می‌توان در قالب یک سفر ماجراجویانه به آنها پرداخت. در مجموع تلفیق دلپذیری از سواحل، حیات وحش، جنگل‌های سرسبز و فرهنگ قابل توجه، کاستاریکا را مبدل به یک پشنهاد ویژه کرده که نمی‌توان به سادگی آن را رد کرد.

چرا کاستاریکا را دوست داریم؟

یک کشور مبهوت کننده با جنگل‌های وحشی، شهرهای زیبا و البته خطوط ساحلی خوش منظره که با حیات آبی غنی خود به جز جذابیت حرف‌های دیگری هم برای گفتن دارند. جامعه‌ای دوست داشتنی با خلق و خوبی دوستانه که می‌تواند به بهترین شکل از گردشگران پذیرایی کند. اما با این حال در یک نگاه کلی سایه روشن‌های قابل توجه این کشور از این قرار هستند:

حس ماجراجویی

سافاری در کاستاریکا

کاستاریکا یک منبع غنی برای هیجان و تجربه جریان مهیج آدرنالین است. حسی که به ویژه با تجربه تماشای طبیعت با استفاده از زیپ‌لاین، موج سوای و قایق سوای بر امواج پرخروش رودخانه و بالا رفتن از کوه‌های آتشفشانی تشدید شده و در نهایت با گوش سپردن به صداهای مبهوت کننده جنگل یا استراحتی رویایی در سواحل ماسه‌ای زیبا به آرامش می‌رسد.

اقامتگاه‌های دوست داشتنی

سافاری در کاستاریکا

کاستاریکا به خاطر برخورداری از تعدادی از زیباترین و منحصربفردترین امکانات اقامتگاهی اسم و رسمی بهم زده است. از کلبه‌های شالی‌پوش گرفته تا بوتیک هتل‌های لوکس و البته اقامتگاه‌های دوستدار طبیعت زیبا و سرگرم کننده، همه نوع امکاناتی برای راحتی و آرامش گردشگران در نظر گرفته شده است.

حیات وحش تماشایی

سافاری در کاستاریکا

چهار گونه از نخستی‌ها به همراه انواع پرندگان خوش نقش و نگار، سوسمار آمریکایی، خوک‌های خرطوم دار، تنبل، وال، دلفین و بسیاری دیگر از مخلوقات شگفت انگیز در این گستره نه چندان وسیع اما غنی زندگی می‌کنند.

چشم اندازها و فعالیت‌های سرگرم کننده

کاستاریکا

بیشتر بازدیدکنندگان در طول اقامت خود در این کشور دوست دارند حتما  سری هم به آتشفشان معروف آرنا بزنند. آتشفشانی که اگرچه از سال ۲۰۱۰ تاکنون فعالیتی از خود نشان نداده و به اصطلاح در دوره خاموشی به سر می‌برد، اما همچنان شکوه خود را بر محیط پیرامونی به رخ کشیده و منبعی از شگفتی‌های دیدنی است. در ادامه شهر کوچک «سانتا النا» (Santa Elena) و جنگل ابری مونته ورده را داریم که در شمار جنگل‌های سحرانگیزی است که ارزش یکبار بازدید شدن را دارد. در کنار این جاذبه‌های طبیعی، زیپ‌لاین‌های این منطقه یکی از جذاب‌ترین‌های جهان هستند که سفر ماجراجویانه گردشگران را به مراتب مهیج‌تر می‌کنند.

زیپ‌لاین‌های کاستاریکا، راهی مناسب برای تجربه هیجان و آدرنالین است

در ادامه می‌توانید سفر ماجراجویانه خود را با رفتینگ روی جریان پرتلاطم رودخانه مهیج‌تر کنید و در نهایت سری هم به پارک ملی تورتوگرو در سواحل دریای کارائیب بزنید. جایی که فرصتی بی‌نظیر برای مشاهده لاکپشت‌های سبز اقیانوسی مهیا است. البته در نظر داشته باشید که این تنها پارک ملی باشکوه این سرزمین نیست و فهرست بلندبالایی برای بازدید کردن در اختیارتان قرار داد که از آن جمله می‌توان به «پارک ملی کورکوادو» (Corcovado) و «پارک ملی آتشفشان تنوریو» (Tenorio Volcano National Park) اشاره کرد.. شبه جزیره نیکویا دیگر مقصدی است که به لطف سواحل زیبا و فضای آرامش بخشش مناسب آن دسته از گردشگرانی است که دوست دارند بعد از تجربه هیجان و آدرنالین، کمی هم استراحت کنند.

پارک ملی آتشفشان تنوریو

در کنار زیرساخت‌های مناسب برای جذب گردشگران، این منطقه دارای دورنمایی از جنگل‌های خاطره انگیز، هتل ساحلی و بوتیک‌های مناسب است که همگی دست به دست هم داده‌اند تا تعطیلات در این بهشت گرمسیری به بهترین وجه ممکن سپری شود. در نهایت فراموش نکنید زبان انگلیسی به صورتی گسترده در این نواحی و اقامتگاه‌های مورد استفاده قرار دارد.

در نهایت همیشه انتخاب گشت و گذار برفراز جنگل با زیپ‌لاین، بازدید از حیات وحش و استراحت در شماری از جذاب‌ترین سواحل جهان پیش روی گردشگران قرار دارد که به فراخور علاقه‌شان می‌توانند از هر کدام لذت ببرند.

آیا می‌دانید؟

باسترک رسی رنگ

  • پرنده ملی کاستاریکا باسترک (clay-coloured thrush) است، پرنده‌ای به رنگ خاک رس که از سوی بومی‌های این کشور به نام «ییگوئیرو» (yigüirro) خوانده می‌شود. نغمه این پرنده بسیار لطیف و دلپذیر است و معمولا به عنوان نوایی عاشقانه برای اعلام آمادگی جفتگیری شناخته می‌شود. از آنجایی که فصل تولید مثل این پرنده با شروع سبزی طبیعت همزمان است، معمولا آواز این پرنده را به عنوان نخستین نشانه فرا رسیدن فصل باران در کاستاریکا می‌شناسند.
  • انواع مختلفی از زیپ‌لاین در کاستاریکا وجود دارند که بهترین راه برای مسافرت برفراز آستانه جنگل و درختان انبوه و البته ماجراجویی است.
  • کاستاریکا خانه تعدادی از مخلوقات رنگارنگ و باشکوه حیات وحشت است که از آن جمله می‌توان به قورباغه چشم قرمز درختی و ماکائوی سرخ اشاره کرد.
  • همانگونه که پیش‌تر اشاره کردیم چهار گونه میمون در کاستاریکا زندگی می‌کنند: میمون عنکبوتی، کاپوچین، میمون سنجابی و البته پرسروصداترین میمون جهان یعنی میمون زوزه‌کش.

حیات وحش کاستاریکا

حیات وحش و سایه روشن‌های سافاری در کاستاریکا

واقعیت این است که گشت و گذار و کشف حیات وحش غنی کاستاریکا کاری به غایت سرگرم کننده و مهیج است. علیرغم اینکه این کشور تنها ۰.۰۳% از سطح این کره را به خود اختصاص داده است، اما با این حال تنوع زیستی قابل توجهی در این محدوده کوچک گرد هم جمع شده که بازدید از آنها جالب توجه خواهد بود. تلفیقی جذاب از کوهستان، جنگل، قلل آتشفشانی، سواحل بهشتی با خطوط ساحلی متفاوت از یکدیگر و البته بیشمار پارک‌های ملی که در مجموع ۲۵% از کل مساحت این کشور را به خود اختصاص داده‌اند، چیزهایی نیست که یک ماجراجو، طبیعت گرد یا عاشق حیات وحش و گشت و گذار به سبک سافاری را از خود ناامید کند.

در واقع این اعتقاد وجود دارد که شما می‌توانید مدت‌های مدید در این کشور زندگی کنید و هنوز هم شگفتی‌های طبیعی دیگری برای کشف شدن در انتظارتان باشد.

حیات وحش کاستاریکا

این کشور در تمام طول سال سرسبز و رویایی است و بی اغراق باید گفت که پوشش گیاهی و جانوری این منطقه از زمین حقیقتا غنی و قابل توجه است. بیش از ۲۰۰ گونه از پستانداران چه رو و چه زیرزمین و دور از نظر در این گستره سبز زندگی می‌کنند، در حالی که شماری دیگر گریزان در دل جنگل‌های انبوه به زندگی خود ادامه می‌دهند. موجوداتی همچون جگوار، پلنگ راه راه آمریکایی (ocelot)، گربه پلنگی آمریکای جنوبی (margay)، پوما، جگواروندی (jaguarundi)، تنبل، میمون، خفاش و آرمادیلو که به ویژه هنگام پیاده روی‌های شبانه قابل مشاهده هستند.

حیات وحش کاستاریکا

خزندگان و دوزیستان نیز حضوری خیره کننده در حیات وحش این کشور دارند. به طوری که در این بهشت زمینی بیش از ۱۷۰ گونه از دوزیستان زندگی می‌کنند، از جمله قورباغه رنگارنگ درختی و  و قورباغه دارت (dart frog). به علاوه خزندگانی همچون انواع مار، سوسمار، مارمولک و البته ایگوانا را نباید از قلم انداخت.

یکی از مجذوب کننده‌ترین مقاصد گردشگری این کشور پارک ملی تورتوگرو است که از آن با عنوان «آمازون کوچک» یاد می‌شود. یکی از مقاصد محبوب برای گشت و گذار در ایام تعطیلات که از معجونی دلپذیر از جنگل‌های بارانی مرطوب، شبکه‌ای از رودخانه، کانال و مناطق کم عمق ساحلی تشکیل شده است. با استفاده از قایق‌های مناسب می‌توان به سادگی در این گستره سبز و دلفریب به ماجراجویی پرداخت. البته امکان راهپیمایی در جنگل نیز برای آن دسته از گردشگرانی که دوست دارند پیاده به بازدید این بهشت زمینی بروند نیز مهیا است.

لاکپشت سبز

این پارک هم از نظر حیات آبی و هم خشکی دارای اکوسیستم قابل توجهی است. در واقع بد نیست بدانید در وهله‌ی نخست این پارک برای حفاظت از لاکپشت‌های سبز تأسیس شد که در سواحل این منطقه که ظاهرا خاک مناسبی دارد، آشیانه‌های خود را برپا کرده و اقدام به تخم‌گذاری می‌کنند. هر چند به جز لاکپشت سبز، گونه‌های دیگری همچون لاکپشت پشت چرمی، زیتونی، منقار دار و لاکپشت دریایی لاگرهد (Loggerhead sea turtle) نیز ساکن این منطقه هستند.

حیات وحش کاستاریکا

در کنار لاکپشت‌ها، حیات وحش این پارک غنی است و در دل این جنگل‌های بارانی می‌توان به تماشای انواع سوسمار، راسوهای آبی، خوک خرطوم دار، تنبل و صدها گونه از پرندگان همچون توکان و طوطی ماکائو نشست. 

مونته ورده و سواحل اقیانوس آرام

جنگل ابر مونته ورده

اما کاستاریکا جذابیت‌های دیگری هم دارد که با رویی گشاده آنها را در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد. از آن جمله می‌توان به جنگل‌ ابر مونته ورده اشاره کرد که امکان یک راهپیمایی مفرح در میان مسیرهای متعدد پوشیده در مه را مهیا کرده است که به ویژه برای عاشقان طبیعت و دوست‌داران تماشای پرندگان وسوسه انگیز خواهد بود. حتی شاید به اندازه کافی خوش شانس باشید و با کتسال زیبا و رنگارنگ (quetzal) مواجه شوید.

جنگل ابر مونته ورده

همچنین در این جنگل امکانی فراهم شده تا گردشگران از فراز جنگل حرکت کنند و این کار حسی شبیه به پردگان را به بازدیدکنندگان القا می‌کند. جایی متفاوت برای لذت بردن از چشم انداز زیبا و سرسبز که درست زیرپای شما قرار دارد. بازهم تجربه زیپ‌لاین در این جنگل می‌تواند سفر شما را مهیج‌تر کند. کمی دورتر و در نواحی شرقی امکانات مناسبی برای راهپیمایی در دامنه کوه‌های آتشفشانی مهیا است. مکانی عالی برای تجربه تنوع عوارض زمین شناخت و لذت بردن از چشمه‌های آب گرم از نوع زمین گرمایی (geothermal) و تماشای تقارن درخشان کوه‌ها که از میان زمینه سرسبز پیرامون‌شان سر به آسمان ساییده‌اند.

جنگل ابر مونته ورده

اما در بخش سواحل اقیانوس آرام امکانی عالی برای تماشای انواع پستانداران دریایی همچون دلفین، نهنگ‌های گوژپشت و نهنگ‌های قاتل در زیستگاه طبیعی‌شان مهیا است. همچنین مناطق حفاظت شده‌ای که خانه لاکپشت‌هایی دریایی و دلفین‌ها است و در نهایت می‌توان سوار بر قایق به شماری از آنها سر زد و از نزدیک این جانوران را مشاهده کرد. جزیره کوکوس بهترین نقطه برای غواصی کردن و تجربه سافاری در زیر آب و حضور در میان کوسه‌های سر چکشی، سفره ماهی، ماهیان گرمسیری و اگر شانس با شما یار باشد، حتی وال کوسه است.

اما دیگر امتیاز جالب توجه کاستاریکا برخورداری از دو نوع خطوط ساحلی کاملا متفاوت در جغرافیای خود است که با جنگل‌های انبوه گرمسیری، جنگل ابری پوشیده در مه و کوهستانی که میان این دو واقع شده، حال و هوایی دلفریب دارند. در عین حال این مسئله نشان دهنده طیف وسیع وضعیت اقلیمی و آب و هوایی این کشور در هر زمان از سال است. میانگین دمای هوا در کاستاریکا ۳۰ درجه سانتیگراد در سواحل اقیانوس آرام و دریای کارائیب است که در جنگل‌های بارانی و ابر مونته ورده معتدل‌تر شده و حتی گاهی شب‌ها تا ده درجه کاهش پیدا می‌کند.

جنگل ابر مونته ورده

در یک حالت کلی کاستاریکا دارای یک فصل بارانی و یک فصل خشک است که به گردشگران امکان می‌دهد برنامه‌های خود را به بهترین شکل ممکن دنبال کنند. با این حال این سوال مطرح است که بهترین زمان برای سفر به کاستاریکا چه موقع از سال است؟

از ماه می تا نوامبر

در این زمان از سال فصل بارانی از راه رسیده است و به ویژه سپتامبر و اکتبر مرطوب‌ترین ماه‌های سال هستند. الگوی کلی آب و هوایی در این منطقه با یک صبح دلپذیر آفتابی آغاز می‌شود که به تدریج با تجمع ابرها به یک بعدازظهر دلفریب بارانی ختم می‌شود. همین مسئله باعث پدید آمدن چشم‌اندازی سبزرنگ و جادویی در این ایام از سال می‌شود. علاقمندان به موج سواری در ماه‌های سپتامبر و اکتبر حتما سری به سواحل اقیانوس آرام زده و از رقص امواج نهایت استفاده را ببرند.

دسامبر تا آوریل

این زمان را باید خشک‌ترین زمان سال در کاستاریکا دانست. اما با این وجود بهتر است این نکته را هم در نظر بگیرید که هر ناحیه از این کشور به نوعی وضعیت آب و هوایی خاص خود را دارد و نمی‌توان از هیچ چیز مطمئن بود. به عنوان مثال سواحل دریای کارائیب شاهد بارش‌های بیشتری از دیگر مناطق است و در نتیجه باید انتظار بارش‌های متوالی حتی در فصل خشک را هم داشته باشید.

جنگل ابر مونته ورده

از سوی دیگر در این ایام از سال شاهد حضور چشمگیر دانشجویان آمریکایی در این مناطق هستیم، امری که معمولا در ماه‌های فوریه تا آوریل رخ می‌دهد. پس اگر از ازدحام و شلوغی لذت نمی‌برید، حتما این نکته را مد نظر قرار دهید. اما موج سواران باز هم سرگرم خواهند بود، چرا که اکنون این سواحل کارائیب است که در مقایسه با کناره‌های اقیانوس آرام، شاهد شکل‌گیری امواج مناسب‌تری برای موج سواری است.

زمان مناسب برای بازدید از حیات وحش

وال

اگر بازدید از حیات وحش دلیل اصلی شما برای سفر به کاستاریکا است، پس حتما سفر به پارک ملی تورتوگرو و تماشای لاکپشت‌های دریایی سبز بخشی مهم را به خود اختصاص خواهد داد. کاری که از ماه جولای تا سپتامبر امکان لذت بردن از آن وجود دارد. اما وال‌های گوژپشت از نوامبر تا دسامبر خود را به سواحل کاستاریکا می‌رسانند تا برای جفتگیری آماده شوند و در نهایت تا ماه مارس در سواحل اقیانوس آرام می‌مانند تا نوزادان خود را به دنیا بیاورند. اما دوست‌داران تماشای پرندگان فراموش نکنند که از ژانویه تا جولای جنگل ابر مونته ورده مکانی ایده‌آل برای تماشای درخشش مرغان رنگارنگ است.

به پایان این مطلب رسیدیم. امیدوارم از مطالعه آن لذت برده باشید.


شهر باروت یا شهری با خیابان‌های سنگفرش از جمله القابی است که مسافران خارجی ساری به آن داده‌اند.

ساری، شهر تجن و پایتخت بهارنارنج، بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین شهر مازندران، دهه‌ها است که مرکز این منطقه به حساب می‌آید. به همین دلیل، سفیران و نمایندگان کشورهای خارجی‌ای که در شمال ایران اقامت داشتند دیدار از این شهر را در برنامه‌ی خود قرار می‌دادند. در ادامه چند نمونه از سفرنامه‌های ایشان در دوره‌ی قاجار را می‌خوانیم. 

موسیو بهلر فرانسوی، از معلمان دارالفنون، در سال ۱۲۳۱ هجری شمسی از باغ‌ها و اوضاع شهر نوشت:

«ساری مرکز حکومت مازندران است، سه هزار خانوار در آن زندگی می‌کنند و اطرافش هم قلعه‌ای وجود دارد. دو باغ بسیار خوب سلطانی، که مرکبات فراوانی هم دارد، در آنجا واقع است. یکی از باغ‌ها مقابل عمارت باصفای سلطانی قرار دارد. عمارت محل سکونت حاکم ساری است هر چند که تعمیرات زیادی باید در آن انجام شود. بین عمارت و باغ فاصله‌ی زیادی هست که با چمنزار پر شده و راه بسیار خوبی هم آن دو را به هم وصل می‌کند.

ساری

عمارت تابستانی آقامحمدخان قاجار در ساری

در طرف جنوب، کوه دماوند مرتفع قابل دیدن است. بین شهر و تپه‌های پردرخت اطراف آن برنج‌زار و درختان میوه قرار دارد. در طرف شمال، از ساری تا دریا حدود ۲۵ کیلومتر راه است که تمام با جنگل پر شده. شاه عباس از ساری تا کنار دریا را راه بسیار خوبی از سنگفرش کشیده که حالا خراب شده است.

«از ساری تا لب دریا راهی سنگفرش و عریض بود»

لیمو، نارنج، پرتقال و برنج از جمله محصولات ساری هستند. همچنین چوخا (بالاپوش) در آنجا بافته می‌شود.

شاه عباس از ساری تا گرگان راهی ساخته بود که عرضش به هشت متر می‌رسید. اما حالا راه خراب شده و به عابران سخت می‌گذرد. البته از ساری تا نکا و از کردمحله تا گرگان راه قدری خوب است و می‌توان از آن استفاده کرد. حدود سه کیلومتر بالاتر از ساری، پلی سنگی روی رود تجن ساخته‌اند که کاربری زیادی دارد».

ساری

چارلز فرانسیس مکنزی انگلیسی در سال ۱۲۳۷ کنسول انگلستان در گیلان شد. او ساری را شهر باروت نامید:

«ساری شهر تولید باروت است. نیترات پتاسیم را از سمنان و گوگرد را از فارس می‌آورند. برای تولید باروت گوگرد و زغال چوب و نیترات پتاسیم را با هم ترکیب می‌کنند. هر چه نیترات پتاسیم بیشتر باشد باروت بهتری به دست می‌آید. مواد لازم را در هاون قرار می‌دهند و با آلتی شبیه برنج‌کوب می‌کوبند. انبارهای تولید باروت روباز است و با وسایل بسیار ابتدایی کار می‌کنند.

ساروی‌ها از اینکه باروت ماده‌ای محترق است نمی‌ترسند و حتی در کنارش قلیان می‌کشند که البته گاه با حوادثی همراه است. اما آنان، مانند نیاکان خود به قسمت معتقدند و می‌گویند آنچه باید بشود می‌شود».

ساری

بازار نرگسیه

رابینوی انگلیسی بین سال‌های ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۱ کنسول بریتانیا در رشت بود. اشاره به کوچه‌های سنگفرش ساری در سفرنامه‌ی او نیز به چشم می‌خورد:

«کوچه‌های ساری سنگفرش شده‌اند اما پیاده‌روها را معمولاً تعمیر می‌کنند. شیب آنها به طرف جوی آبی است که از میان کوچه‌ می‌گذرد».

ساری

دریاچه الندان

شاید امروزه ساری جزو قطب‌های گردشگری ایران نباشد اما به خاطر طبیعت بکرش گردشگران داخلی و خارجی زیادی را به سمت خود می‌کشاند. جنگل مرسی‌سی (راش) در جنوب ساری، دریاچه چورت و الندان و پناهگاه حیات وحش سمسکنده تنها نمونه‌هایی از این جاذبه‌ها هستند.


از هیچ‌هایکینگ می‌توان به‌عنوان یکی از محبوب‌ترین، ارزان‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین روش‌های مسافرت نام برد. در این راه ممکن است تجاربی جدید و جالب کسب کنید یا ضررهایی جبران‌ناپذیر متحمل شوید.

مقاله‌‌ی مرتبط:

هیچ‌ هایکینگ همواره یکی از محبوب‌ترین، ارزان‌ترین و آسان‌ترین روش‌ها برای جابه‌جایی از مکانی به مکان دیگر بوده است. البته این عمل ریسک فراوانی برای هم راننده و هم سواره دارد و هیچ‌کس با قاطعیت نمی‌داند که وقتی سوار ماشین یک غریبه می‌شود چه سرنوشتی در انتظارش است.

در این مسیر ممکن است دوستان جدید، داستان‌های تازه یا شبیه عده‌ای که بخت با آن‌ها یار نبوده است، یک پایان غم‌انگیز نصیب‌تان شود. هیچ راهی نیست که از مقصود سایرین باخبر شویم و هر شخصی که قصد چنین مسافرت‌هایی را دارد، باید هوشیار باشد. 

جاش دیلیسی

هیچ‌ هایکینگ

«جاش دیلیسی» (Josh Delacy) بعد از به پایان رساندن تحصیلاتش تصمیم گرفت کمی ماجراجویی کند. او با یک کوله‌پشتی، مقدار کمی پول و یک تابلو که روی آن نوشته شده بود «بر پایه‌ی اعتماد سفر می‌کنم» حدود ۱۰,۷۸۰ کیلومتر در «آمریکا» مسافرت کرد. او همه نوع آدمی از مجرمان گرفته تا مسیحیان محافظه‌کار را ملاقات کرد و تمام داستان‌های مهم سفرش را درون یک وبلاگ که اداره می‌کرد، نوشت و در نهایت شرح‌حالی از خودش در مورد تجربیات و خاطراتی که در سفر کسب کرده بود، به چاپ رساند. «دیلیسی» تجربه‌ی خوبی از هیچ‌هایکینگ به دست آورده بود، اما هما‌ن‌طور که به‌زودی خواهیم دید، این مورد برای تمامی افراد صادق نیست.

امشب دیگر هیچ‌هایک نکن

شیشه پنجره

خانومی در وب‌سایت «ردیت» (reddit) روایتی در مورد یکی از روزهایی که به هیچ‌هایکینگ رفته بود، تعریف می‌کند. او ۱۷ ساله بود و گواهینامه‌ی رانندگی نداشت و معمولا دوستانش او را می‌رساندند، گاهی نیز پیاده برمی‌گشت و گاهی هیچ‌هایک می‌کرد. او برای خودش قوانینی در مورد هیچ‌هایکینگ در نظر گرفته بود. مثلا فقط سوار ماشین‌هایی شود که راننده‌ی آن زن یا مردی باشد که کودک به همراه داشته باشد.

یک شب که هوا خیلی سرد بود و او برای برگشت به خانه نیاز به سواری داشت، مردی کنار زد و به او پیشنهاد سواری داد. او فکر می‌کرد که اگر نیاز به دفاع از خودش داشته باشد، از عهده‌ی او برخواهد آمد. بنابراین خطر کرد و سوار شد.

در طی مسیر مرد زیاد حرف نمی‌زد و او از این مطلب راضی بود. تا این‌که هنگامی که آن‌ها می‌خواستند از تقاطع عبور کنند، ماشین دیگری روی یخ سر خورد و به نظر می‌رسید که با آن‌‌ها برخورد می‌کند. دختر فریاد کشید و گفت «مراقب باش!». مرد پایش را روی پدال گاز فشار داد و با سرعت زیاد از تقاطع خیابان عبور کرد و با عصبانیت فریاد زد و به او گفت «هیچ‌وقت سر من داد نزن».

پس از مدتی از راننده خواست که او را پیاده کند. اما او این‌ کار را نکرد. مرد زیر لب با خودش درباره‌ی این حرف می‌زد که این دختر هیچوقت به حرف او گوش نمی‌دهد و بنابراین او نیز به حرف دخترک گوش نخواهد کرد. در طول این مدت دختر جوان بسیار ترسیده بود. راننده در پمپ بنزینی توقف کرد و گفت فکر می‌کنم بهتر است که بگذارم پیاده شوی.

او به سرعت از ماشین پیاده شد و تقریبا به داخل فروشگاهی که کنار پمپ بنزین قرار داشت رفته بود که مرد شیشه‌ی ماشین را پایین کشید و گفت که متأسف است. سپس کلاهی که دختر در ماشین جا گذاشته بود را به سمت پنجره آورد. او با احتیاط به خودرو نزدیک شد و کلاه را گرفت و تشکر کرد. هنگامی که می‌خواست کلاه را سرش کند یک اسکناس ۱۰۰ دلاری و یادداشتی را دید که در آن مرد از او عذرخواهی کرده بود. در نامه عبارت دیگری نیز نوشته شده بود: امشب دیگر هیچ‌هایک نکن.

قتل هیچ‌هایکرهای سانتا روزا

قتل سانتا روزا

قتل هیچ‌هایکرهای سانتا روزا قتل‌هایی زنجیره‌ای بودند که بین سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۳ رخ دادند و قربانیان آن همگی زن‌هایی هیچ‌هایکر در شهرستان سونوما و خلیج سانتا روزا در «کالیفرنیا» بودند. در تمامی این قتل‌ها اجساد این زنان به‌صورت برهنه و در نواحی روستایی نزدیک جاده‌ها پیدا می‌شد. قربانی‌ها از ۱۲ تا ۲۳ سال سن داشتند و مضنونین این قتل‌ها عبارتند از «تد بوندی» (Ted Bundy) مشهور به قاتل زودیاک (Zodiac Killer) و «آرتور لی آلن» (Arthur Leigh Allen). این پرونده از سال ۱۹۸۰ تاکنون باز و بدون نتیجه‌ باقی‌ مانده است.

جوراب‌ نارنجی

جوراب‌ نارنجی

«جوراب نارنجی» یک بی‌خانمان و هیچ‌هایکر ناشناس بود که جسدش در ۳۱ اکتبر ۱۹۷۹ در تگزاس پیدا شد. او را خفه کرده بود و جنازه‌اش تنها چند ساعت پس از مرگش پیدا شد. اطلاعات زیادی در مورد او در دسترس نیست، به‌جز مطالبی که قاتل احتمالی وی یعنی «هنری لی لوکاس» (Henry Lee Lucas) بیان کرده است. «لوکاس» به قتل او اعتراف کرد و گفت او را در «اوکلاهاما» سوار کرده بود. پس از مدتی و هنگامی که او سعی داشت از ماشین خارج شود، «لوکاس» او را به قتل رساند. درحالی‌که او به‌طور کامل اعتراف کرد، بخش‌های زیادی از داستان او با قسمت‌های دیگر هم‌خوانی نداشت و پر از تناقض بود.

بزرگراه مرگ

بزرگراه فلیندرز

در سال ۱۹۸۲ «تونی جونز» (Tony Jones) در حال هیچ‌هایکینگ در امتداد بزرگراه فلیندرز در «استرالیا» بود که به طرز اسرارآمیزی برای همیشه ناپدید شد. مقامات محلی به این نتیجه رسیدند که او به قتل رسیده است و یک جست‌وجو و بررسی کامل و در مقیاس عظیم را ترتیب دادند. پس از آن‌که نتیجه‌ای حاصل نشد، خانواده‌ی او سال‌ها برای پیدا کردن قاتل او زمان صرف کردند. این اولین قتل اسرارآمیز‌ در بزرگراه فلیندرز نبود. طی تمامی این سال‌ها ۱۱ مورد قتل دیگر نیز در این جاده اتفاق افتاد و به همین دلیل لقب «بزرگراه مرگ» را به آن دادند.

ادموند کمپر

ادموند کمپر

«ادموند کمپر» (Edmund Kemper) دوران کودکی سختی را پشت سرگذاشته بود و به همین دلیل به سرعت تبدیل به یک بیمار مبتلا به شیزوفرنی و پارانویا شد. پس از آن‌که با یک ماشین تصادف کرد و مبلغ ۱۵,۰۰۰ دلار را به‌عنوان غرامت دریافت کرد، یک ماشین جدید خرید و به دنبال کسب علایق خود رفت. او که متوجه شد زنان زیادی در اطراف «کالیفرنیا» هیچ‌هایک می‌کنند، نقشه‌ای کشید.

او وسایلی که برای عملی کردن خواسته‌هایش لازم داشت را خرید و شروع به سوار کردن این زن‌ها کرد و بدون آزار رساندن به آن‌ها اجازه می‌داد که بروند. ادموند اعتراف کرد که حدود ۱۵۰ زن را قبل از ارتکاب به امیال و قتل‌هایش سوار کرده است. او پس از کشتن قربانیانش، اعضای بدن‌شان را قطع و آن‌ها را در مکان‌های مختلف دفن می‌کرد. او سرانجام دستگیر و به ۸ فقره قتل متهم شد که در تمامی آن‌ها گناهکار شناخته شد و هم‌اکنون در حال‌ سپری کردن‌ روز‌های محکومیتش در زندان است.

چرا دیگر هیچ‌هایک نخواهم کرد

گوزن

این داستان هیچ‌هایکینگ در ساب ردیتی به نام «نو اسلیپ» بیان شده است. نویسنده در مورد شبی می‌گوید که در جاده‌ای خلوت و به تنهایی قدم می‌زده و قصد هیچ‌هایکینگ داشته است. هیچ کس او را سوار نمی‌کرد، پس تصمیم گرفت به جنگل برود و برای گذراندن شب کمپی برپا کند. هنگامی که خواب بود، تنها کابوس می‌دید و صداهای عجیب و غریبی از بیرون می‌شنید. صدای ناله و صدای پا. یک روز او در چادر خود را باز کرد و یک کره گوزن را دید که به شدت تقلا می‌کرد.

دست‌هایی از داخل زمین بیرون آمده بودند و حیوان را از گلو و پا نگه داشته بودند. این دست‌ها شروع به حرکت به سمت چادر کردند و به سوی او روانه شدند. او با آن‌ها درگیر شد و به سرعت از آنجا فرار کرد و تا می‌توانست دور شد. زمانی که با پلیس تماس گرفت، به او گفتند که به‌خاطر بدبینی (نسبت به محیط اطرافش) دچار توهم شده است. آن‌ها جنازه‌هایی را در آن مکان پیدا کردند و گفتند که آن‌ها چند هیچ‌هایکر گمشده‌ بودند.

ناپدید شدن کنی اسمیت

کنی اسمیت

«کنی اسمیت» (Connie Smith) تنها ۱۰ سال سن داشت که در تابستان ۱۹۵۲ به کمپ اسلون واقع در سالزبری ایالت «کنتیکت» مراجعه کرد. درحالی‌که به نطر می‌رسید اوقات بسیار خوبی را سپری می‌کند، با چند دختر درگیر شد و این دعوا سبب شد که از کمپ فرار کند. او دو بار و در حالی‌که در جاده مشغول هیچ‌هایکینگ بود، دیده شد. او گل می‌چید و‌ درباره‌ی این‌که چگونه می‌تواند به لیکویل (Lakeville) برود، سؤال می‌کرد. دختربچه از آن زمان تاکنون دیگر دیده نشده است. پلیس تلاش زیادی برای پیدا کردن او کرد، اما نتیجه‌ای حاصل نشد.


پاسپورت امارات باز هم ترقی کرد؛ جایگاه سومین پاسپورت قدرتمند جهان در حالی به این کشور رسید که از چهارم شدن آن، هنوز یک ماه نگذشته است.

پاسپورت امارات که ماه گذشته توانسته بود به رتبه‌ی چهارمی در فهرست پاسپورت‌های قدرتمند جهان دست یابد، حالا یک رتبه‌ی دیگر هم ارتقا پیدا کرد و سوم شد.

اعتبار امارات برای ورود بدون ویزا برابر با ۱۶۳ است؛ به این معنا که دارندگان پاسپورت امارات می‌توانند بدون نیاز به اخذ ویزا به ۱۱۳ کشور وارد بشوند؛ ۵۰ کشور به آن‌ها ویزای بدو ورود اعطا می‌کنند و اماراتی‌ها تنها برای ورود به ۳۵ کشور، نیاز به اخذ ویزا دارند.

پاسپورت ایندکس (Passport Index) فاش کرد که پاسپورت امارات، به‌صورت مشترک با پاسپورت‌های بلژیک، اتریش، ژاپن، یونان، پرتغال، سوئیس، انگلستان، ایرلند و کانادا در رتبه‌ی سوم قرار گرفته است. سنگاپور و آلمان با نمره ۱۶۵ در صدر این فهرست قرار دارند و کشورهای آمریکا، کره جنوبی، فرانسه، دانمارک و سوئد نیز ۱۱ کشوری هستند که با کسب امتیاز ۱۶۴ به‌طور مشترک در رتبه‌ی دوم ایستاده‌اند.

آرماند آرتون، رئیس شرکت «آرتون کپیتال» (Arton Capital) که رتبه‌بندی شاخص اعتبار پاسپورت را به عهده دارد، معتقد است که قدرت و اعتبار پاسپورت امارات متحده عربی، حاصل دیپلماسی مثبت، تمرکز و اراده‌ی این کشور است. اکنون، کشورهای زیادی به قدرت پاسپورت‌های خود بها می‌دهند و برای‌شان مهم است که شهروندان‌شان بتوانند به‌راحتی به کشورهای مختلف جهان مسافرت کنند.

او همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که موفقیت امارات متحده عربی شاهدی برای اثبات این مدعا است که با قدرت دیپلماسی مثبت می‌توان هر دیدگاهی را به اثبات رساند.


با کانال دم، یکی از زیباترین کانال‌های کشور بلژیک که در حقیقت به دست ناپلئون برای مقابله با هجوم ارتش بریتانیا ساخته شده است، آشنا شوید.

مقاله‌های مرتبط:

یکی از راه‌های محبوب دیدن شهر زیبای بروخه در کشور بلژیک، سوار شدن بر قایق‌های کروز در کانال‌های بیشمار شهر است. مرکز تاریخی شهر با موقعیت استراتژیک، محاصره شده توسط کانال‌ها، به راحتی به گردشگران اجازه می‌دهد تا با یک گشت قایقی در اطراف این منطقه تاریخی به تحسین خانه‌های تاریخی زیبا و کلیساها بپردازند. خود کانال‌های شهر، بخصوص کانال سه لاینه بروخه-اسلایس (شهری در هلند) یا کانال دم (Damme Canal)، نیز ارزش بازدید دارند.

این کانال با ۱۵ کیلومتر طول، بروخه را به شهر مرزی هلندی اسلایس از طریق شهر دم (شش کیلومتری شمال شرقی بروخه)، متصل می‌کند. کانال دم به دستور ناپلئون بناپارت کنده شد و از این رو به آن کانال ناپلئون وارت (Napoleon Vaart) یا کانال ناپلئون نیز می‌گویند.

کانال دم

چشم‌انداز پانارومایی از کانال مشهور دم. عکس از کانادااستوک

هدف ناپلئون، کندن چندین کانال در امتداد ساحل بود تا ارتش فرانسه بتوانند سریع‌تر جابجا شوند و تجهیزات جنگی را سریع‌تر منتقل کنند و در همین حین با ارتش قدرتمند بریتانیا روبه‌رو نشوند.

انجام این کار در دریا به علت حضور نیروی دریایی بریتانیا در آب‌ها غیر ممکن بود. این کانال قرار بود شهر بروخه را به دهانه رود اسخلده (Scheldt) در هلند متصل کند، اما با شکست ناپلئون در نبرد واترلو، این امر هرگز محقق نشد.

نبرد واترلو در تاریخ ۱۸ ژوئن سال ۱۸۱۵ میلادی، بین قوای فرانسه و قوای ائتلاف هفتم در دشت واترلو در کشور بلژیک امروزی در گرفت. این آخرین نبرد ناپلئون بناپارت بود.

کانال دم

عکس از اریک هوی برشت/فلیکر

کمی بعد، پادشاه ویلیام اول دستور داد تا ساخت کانال بروخه-اسلایس تمام شود، اما این پروژه تا دهه ۱۸۵۰ کامل نشد. در شهر دم، این کانال از کانال لئوپلد (Leopold) و کانال شیدونک (Schipdonk) عبور می‌کند. این دو کانال در سال‌های میانی قرن نوزدهم، پس از استقلال یافتن بلژیک در سال ۱۸۳۰، برای کاهش آسیب‌پذیری شبکه کانالی بلژیک از دخالت هلندی‌ها ساخته شدند.

کانال دم

عکس از آلین رویلر/فلیکر

کانال دم تا سال ۱۹۴۰ مورد استفاده بود. در این سال، ارتش فرانسه با تخریب سیستم سیفون کانال به حمل و نقل دریایی در کانال دم، پایان داد.

امروزه در دو سمت کانال، درختان به صف کشیده، چشم‌اندازی بی‌نظیر و زیبا به وجود آورده‌اند و به جرات می‌توان گفت که این کانال، زیباترین کانال فلاندر (ناحیه‌ای در شمال بلژیک به مرکزیت بروکسل) است.


پل کیزوچاکا، پلی از جنس الیاف گیاهی بود که یادگار تمدن اینکاها است و هر ساله طی مراسمی جالب بازسازی می‌شود.

مقاله‎‌های مرتبط:

پل کیزوچاکا (Q’eswachaka) پلی ۳۶ متری است که جنسش از کابل‌های الیافی بوده و یادگاری از تمدن اینکاها است که برای مدت پنج قرن به‌طور مداوم بازسازی شده و مورد استفاده مردم محلی قرار گرفته است. این پل روی رود آپوریماک (Apurímac River) و در ارتفاعات آمریکای جنوبی، وسیله‌ی ارتباطی مردم با آن طرف رودخانه است.

هر بهار مردم از محله‌های مختلف برای جشن بازسازی این پل گرد هم می‌آیند. آن‌ها با هم کار می‌کنند، روستایی‌ها حجم زیادی از الیاف و ریسمان‌های گیاهی جمع می‌کنند. آن‌ها بیشتر از ۲۰۰ متر الیاف ضخیم که از ران یک انسان هم ضخیم‌تر هستند جمع می‌کنند و به سرعت ریسمان‌های کهنه‌ی پل را می‌برند و در این موقع شاید پل از همیشه ضعیف‌تر باشد و بعد از این مرحله، ریسمان‌های جدید را در ساختار پل جاگذاری می‌کنند. ظرف مدت سه روز، با دعا و کار سخت و همچنین طی جشنی، پل تازه جایگزین پل قدیمی می‌شود.

پل کیزوچاکا در طول پنج قرن مورد بازسازی و استفاده‌ی مردم قرار گرفته است. برای صدها سال این پل تنها راه ارتباطی مردم روستایی دو طرف رودخانه در یکی از مناطق کوهستانی پرو بوده است. مانند بسیاری از پل‌هایی که از زمان اینکاها تا به امروز باقی مانده است، این پل هم یادگاری از سیستم حمل و نقل و ارتباطی پیشرفته‌ی آن‌ها در گذشته بوده است. این پل دو جاده‌ی مهم اینکایی را به هم متصل می‌کند. طول این جاده‌ها بیش از ۱۹۰ کیلومتر است. این جاده روستاهای کوچک را به هم مرتبط کرده و همین طور از آن برای رفت و آمد سربازها و پیام‌آوران به امپراتوری استفاده می‌شده است.

پل کیزوچاکا

پیرمردی در آغاز مراسم از روی پل معلق عبور می‌کند.

خوزه باریرو (José Barreiro)، مدیر موزه‌ی ملی اسمیتسونیان سرخپوستان آمریکا (Smithsonian National Museum of the American Indian) در این باره می‌گوید:

پیشرفت سیستم حمل و نقل از نظر اینکاها بسیار مهم بود. آن‌ها اعتقاد داشتند که باید جهان را تبدیل به مکانی پیشرفته کرد و فورا بعد از جنگ و هرج و مرج به فکر ساختن و پیشرفت کردن می‌افتادند.

باریرو در مورد این پل تحقیقات زیادی انجام داده است. او ادامه می‌دهد:

ساخت این پل نتیجه‌ی کشورگشایی امپراتوری به نام کوزکو (Cuzco) بوده است. این پل در طبیعتی خشن و نامناسب، برای کارهای عمرانی ساخته شده است.

اسپانیایی‌هایی که سبب سرنگونی این امپراتوری در قرن شانزدهم میلادی شدند، تحت تاثیر مهندسی این پل قرار گرفته و از آن برای ساخت تعداد زیادی پل روی رودخانه‌ها الهام گرفتند. آن‌ها پل‌های چوبی زیادی در گذشته ساخته‌اند.

پل کیزوچاکا

الیاف گیاهی را قبل از اینکه به دور هم بپیچند در آب خیس می‌کنند. هر خانواده‌ای که در مراسم شرکت می‌کند باید بیش از صد متر الیاف جمع‌آوری کرده باشد.

پل کیزوچاکا

در این عکس خانم‌های روستایی در حال درست کردن الیاف اولیه هستند.

با گذشت زمان بسیاری از این پل‌ها خراب شدند. از تعدادی از این پل‌ها هم به‌صورت غلط استفاده شد که سبب خرابی و متروک شدن آن‌ها شد. با گسترش سیستم جاده‌سازی و حمل و نقل با خوردو در قرن بیستم بسیاری از این پل‌ها بدون استفاده رها شدند.

پل کیزوچاکا

الیاف با قدرت چندین مرد به دور هم پیچیده می‌شود تا در نهایت کابل ضخیمی حاصل شود.

پل کیزوچاکا

پل قدیمی بعد از ساخت پل جدید به داخل رودخانه رها می‌شود.

آیین و مراسم بازسازی این پل از سالیان دور بیشتر به خاطر انزوای این روستاها از جامعه‌ی مدرن امروزی همچنان دست نخورده باقی مانده است. پل کیزوچاکا وسیله‌ی ارتباطی روستاییانی با چهار زبان هوینچیری (Huinchiri)، چوپیباندا (Chaupibanda)، چوکویونا (Chaupibanda) و کولانا (Ccollana) است. علی‌رغم اینکه پلی فلزی در همین نزدیکی برای تردد خودرو‌ها ساخته شده است، مردم این منطقه ترجیح می‌دهند با پای پیاده از پل قدیمی عبور کنند.

پل کیزوچاکا

پل کیزوچاکا در سال ۲۰۱۳ میلادی به‌عنوان میراث فرهنگی در یونسکو ثبت شد.

پل کیزوچاکا

برگ‌های سبز کاکائو نقش مهمی در زندگی مردم این منطقه دارد. مردی در حین مراسم برگ کاکائو بین شرکت‌کنندگان تقسیم می‌کند.

باریرو می‌گوید:

با دیدن این پل می‌توان به تمدن پانصد ساله‌ی بشریت خیره شد. بعد از اینکه امپراتوری مدرن اینکاها نابود شد، فرهنگ مردم در همان سطح روستایی باقی ماند.

نکته‌ی اصلی مراسم بازسازی این پل در قلب واژه‌ی همکاری نهفته است. مردم طی این مراسم روحیه‌ی کار کردن با یکدیگر را در خود زنده نگاه می‌دارند. مردم روستاهای مختلف به هم ملحق شده و ضمن آشنایی با یکدیگر برای نگهداری این میراث ارزشمند بدون انتظار پرداخت هر گونه حق‌الزحمه با هم تلاش می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که بعد از اتمام این پروژه همه به‌صورت یکسان از پل استفاده خواهند کرد.

پل کیزوچاکا

روش‌های بازسازی این پل از نسلی به نسل بعد منتقل شده و طی سال‌ها مقدار کمی عوض شده است. بازسازی با جمع‌آوری ریسمان‌های گیاهی طویل که دور هم پیچیده می‌شوند، شروع می‌شود. تمام این ریسمان‌ها دوباره به دور هم پیچیده می‌شوند و این کار بارها تکرار می‌شود تا در نهایت کابل‌ها ضخیم و مستحکمی که توانایی حمل وزن پل و بار را دارد، درست می‌شود. در آخرین مرحله، مردم برای کشیدن و جاگذاری کابل‌ها گرد هم می‌آیند.

کابل‌ها به کمک صخره‌های عظیمی که در منطقه هستند، مهار می‌شوند. روستایی‌هایی که باتجربه‌تر هستند این وظیفه را به عهده گرفته و این روند را از دو طرف و کناره‌های پل به سمت وسط پل انجام می‌دهند. آن‌ها کناره‌های پل و همین طور کف آن را با ریسمان‌ها می‌پیچند. زمانی که به میانه‌ی پل رسیدند یعنی پل جدید آماده است.

پل کیزوچاکا

باریرو می‌گوید:

موردی که در طی سال‌های اخیر در ساخت این پل عوض شده مربوط به تعداد دفعات بازسازی پل است. آن‌ها در گذشته پل را هر سه سال یکبار تعمیر می‌کردند، ولی با توجه به گسترش امکانات و همین طور علاقه‌مندی گردشگران به بازدید از این پل و جشن بازسازی آن، امروزی روستایی‌ها سالی یک بار پل را بازسازی می‌کنند. البته این موضوع مربوط به استفاده‌ی بیشتر از پل و استهلاک آن هم می‌شود که روستاییان برای بالا بردن امنیت مجبور به تعمیر زودتر پل می‌شوند.

زمانی که ساخت پل تمام شد، روستایی‌ها با برگزاری مراسمی که شامل موسیقی و عبادت است، این موفقیت را جشن می‌گیرند. 


پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک یکی از جاذبه‌های طبیعی بسیار دیدنی کرواسی بوده که از ۱۶ دریاچه با رنگ‌های متنوع تشکیل شده است.

مقاله‌های مرتبط:

کرواسی یکی از جذاب‌ترین کشورهای اروپایی است که هم جاذبه‌های طبیعی وصف‌ناپذیری دارد و هم بنادر و آثار تاریخی آن هر گردشگری را به خود علاقه‌مند دارد. این کشور جنگل‌های انبوه زیادی دارد که در یکی از آن‌ها پارک ملی بسیار زیبایی به نام پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک واقع شده که به ثبت یونسکو نیز رسیده است.

در این پارک ملی ۱۶ دریاچه که در ارتفاعات مختلفی قرار گرفته‌اند و با آبشارها و رودخانه به یکدیگر متصل شده‌اند، هر انسانی را مدهوش می‌کنند. رنگ این دریاچه به دلیل وجود مقادیر زیادی از مواد معدنی در آب آن‌ها، سبز، آبی فیروزه‌ای و خاکستری دیده می‌شوند. 

پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک

منظره آبشارهای این پارک ملی که دریاچه‌ها را به یکدیگر متصل کرده‌اند، نیز واقعا محسورکننده است و حتی می‌توانید ساعت‌ها غرق در تماشای آن‌ها شوید. در مقابل آبشارها پلی ایجاد شده است که می‌توانید از روی آن‌ نهایت لذت را از منظره آن‌ها ببرید.

پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک

در پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک سدهای طبیعی تشکیل شده از سنگ‌های تراورتن که مرز بین دریاچه‌ها هستند، نیز منظره منحصر‌به‌فردی خلق کرده‌اند. در زمستان نیز می‌توانید شاهد آبشارهای یخ‌زده این پارک ملی باشید که واقعا یکی از شگفت‌انگز‌ترین آثار هنری طبیعت است.

پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک

توصیه می‌کنیم قایق‌سواری و پیاده‌روی در مسیرهای ایجاد شده را از دست ندهید. همچنین می‌توانید از سرویس ویژه نیز برای جابه‌جایی در این پارک استفاده کنید. شما تنها با دو ساعت رانندگی از زاگرب، پایتخت کرواسی می‌توانید به این بهشت زمینی برسید و در آرامش بی‌نظیر آن لذت ببرید.

پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک

در ادامه شما را به تماشای ویدیویی بسیار زیبا از پارک ملی دریاچه‌‌های پلیتویک که با استفاده از پهپاد ضبط شده است، دعوت می‌کنیم.

دانلود ویدیو

 


سنگ قبرها حرف می‌زنند و مخاطب‌شان هم مشخص است. آن‌ها با جملات کوتاه‌شان از ارزش‌ها و باورهای درگذشتگان می‌گویند.

مقاله‌های مرتبط:

نوشته‌های روی سنگ قبر، جدا از قالب‌های «نام، تاریخ تولد و مرگ»، یادداشتی ماندنی هستند که شخص مدفون شده در زیر آن هیچ کنترلی روی آن‌ها ندارد. با آنکه این نوشته‌ها گاه می‌توانند گمراه‌کننده و مبهم باشند، اما همچنین منبعی مهم و داده‌ای ارزشمند برای مطالعات زبان‌شناسان به حساب می‌آیند.

زبان‌شناسان دنیا به گورستان‌ها می‌روند، تا آنجا که می‌توانند به‌طور دقیق نوشته‌های سنگ قبرها را ثبت می‌کنند، آن‌ها را با داده‌های تاریخی مقایسه کرده و سعی می‌کنند با استفاده از آن‌ها به بیشتر پرسش‌های بنیادین تاریخی پاسخ دهند. این مردم که بودند و جامعه‌شان چگونه بود؟ چه چیزی برایشان مهم بود؟

قبل از اینکه برویم سراغ سنگ قبرها، باید متذکر شد که این مقاله روی سنگ قبرهای غرب اروپا و شمال آمریکا متمرکز است. سنت‌های سنگ قبر نویسی دنیا آنقدر متنوع هستند که نمی‌توان همه را در یک مقاله جا داد؛ حتی در سطح قاره هم کار بزرگی است. برخی حتی موضوع‌شان را به بررسی سنگ قبرهای یک شهر محدود می‌کنند.

سنگ قبر

الیس سیرنیا (Elise Ciregna)، استاد مطالعات ادیان و مقابر در دانشگاه هاروارد، می‌گوید از زمانی که انسان توانست روی سنگ نقش حک کند اینگونه سنگ قبرها وجود داشته‌اند. اما سنگ قبرهای دقیق‌تر و جزئی‌تری که امروزه می‌بینیم (که عبارت‌هایی از کتاب مقدس، شعر یا توصیف زندگی فرد مدفون دارند) از قرن ۱۷ میلادی شروع شدند.

از قرن ۱۷ قطعاتی از شعر یا متون مقدس بر سنگ قبرها نوشته شدند

نکته‌ی کلیدی نوشته‌های سنگ قبرها این است که آن‌ها نه برای مرده بلکه برای زنده‌ها نوشته شده‌اند و حتی به صورت دقیق‌تر می‌توان گفت آن‌ها به زنده‌ها یادآوری می‌کنند که شما عضوی از جامعه‌ای با عقاید و فرهنگی خاص هستید. سنگ‌ قبرها لزوما حاوی اطلاعات چندانی درباره‌ی زندگی فرد درگذشته نیستند، اما در عوض سرشار از نشانه‌ها و نمادهای جامعه‌ای هستند که فرد به آن تعلق داشته و می‌توان فهمید چه چیزهایی برایشان ارزش بوده است.

سنگ قبر

نقش برجسته‌ی مرمر بر روی قبر، یونان، ۳۵۰ – ۳۰۰ ق.م، صحنه‌ خداحافظی

در شمال شرق آمریکا، مجموعه قبرهایی وجود دارد که از روی قراردادهای زبانی روی سنگ‌شان، که به قرن ۱۷ برمی‌گردد، می‌توان فهمید به مکتب کالوینیسم تعلق دارند. کالوینیسم یکی از شاخه‌های مذهب پروتستان بود که در آن می‌گفتند مؤمنان نیازی به کشیش ندارند و هر کسی می‌تواند گناهان را ببخشد. سنگ قبرها خیلی غم‌انگیز و سرراست هستند؛ در خیلی از آن‌ها نمونه‌هایی اینچنینی می‌بینید که نوشته: «اینجا الیزابت، همسر ویلیام پابودی، خوابیده که در ۳۱ می سال ۱۷۱۷ در سن ۹۴سالگی درگذشت».

از روی عبارات کوتاه سنگ نوشته‌ها می‌توان به ارزش‌های درگذشتگان پی برد

اما از همین یک جمله هم می‌توان اطلاعات نابی به دست آورد. اینکه در نوشته‌ها نام مردی و نوع رابطه‌ی زن با او ثبت شده نکته‌ی قابل توجهی است. «همسر»، «بیوه»، «دختر» و …؛ این دسته از اطلاعات برایشان خیلی مهم بود که اهمیت نسبت زنان با مردان دیگر در آن زمان را می‌رساند.

سنگ قبر

نگاه خانواده به سنگ قبر

نوشته‌ها در قرن نوزدهم هم ظریف‌تر می‌شوند و هم لحنشان عوض می‌شود. آن حالت غم‌انگیز متن‌ها کمتر و بیشتر با مضامین مثبت نوشته می‌شوند؛ مثلاً بر یکی از آن‌ها نوشته: «او نمرده بلکه خوابیده است». بر سنگ قبری دیگر، فردی برای مادرش چنین نوشته است: «برای او نه اشک بریزید، نه بیهوده افسوس بخورید. الماسی که درون این تابوت قرار گرفته هنوز می‌درخشد».

از قرن ۱۹ لحن نوشته‌های سنگ قبرها مثبت‌ شد

تغییر در لحن نوشته‌ها البته به تغییر در گرایش مذهبی مردم شمال شرق آمریکا در آن زمان ربط دارد؛ آن‌ها از مکتب کالوینیسم به دیگر شکل‌های مذهب پروتستان تغییر گرایش دادند. اما جدا از آن، سرنخ‌های دیگری نیز از حکاکی‌ها به دست می‌آید؛ مثلاً روی قبر تاجران موفق، دسته‌ای از شاخه‌های گندم حکاکی می‌کردند. شاخه درختی شکسته یا ستونی شکسته به این معنا بود که شخص خیلی زود از دنیا رفته است.

سنگ قبر

سنگ قبر شکسپیر

جمجمه و دو استخوان که به صورت ضربدری هم دیگر را قطع کرده‌اند به این معنی نبود که طرف دزد دریایی بوده؛ بلکه نمادی از این بود که همه می‌میرند و مرگ جزئی از زندگی است. البته سنگ‌ قبرهایی که حاوی مضامین نژادپرستانه هستند نیز دیده می‌شوند. در جای جای قبرستان می‌توانید ستون‌هایی ببینید که متعلق به فرد سیاه‌پوست بوده و رویش نوشته: «در زندگی‌اش سیاه بود اما پس از مرگ به جامعه‌ی سفید وارد خواهد شد».

نماد جمجمه و استخوان ضربدری به معنای دزد دریایی نیست، بلکه یعنی همه می‌میرند و مرگ جزوی از زندگی است

از بین سنگ نوشته‌ها، بعضی تنها یک نام در بر دارند؛ مثلا: توماس بیل. گویا توماس بیل زمانی تاجری موفق بوده که خیلی از دارایی‌هایش را از دست داد. روزی او ناپدید شد و چند هفته بعد جسدش را از آب گرفتند. شنیده‌ها حاکی از این بود که او خودکشی کرده است. خودکشی کردن هم در آن زمان نوعی تابو به حساب می‌آمد، به همین دلیل چیزی بر سنگ قبرش ننوشتند. با این حال، خانواده‌اش آنقدر ثروتمند بودند که آرامگاه آبرومندی برایش درست کنند.

سنگ قبر

سنگ قبری از قرن ۱۸

نقش سنگ‌تراش در نوشته‌های سنگ قبرها خیلی مهم است. سنگ‌تراشان پیش از اواخر قرن نوزده براساس تعداد حروف پول می‌گرفتند؛ به همین دلیل مدام مشتریان را تشویق می‌کردند که شعرهای طولانی بر سنگ‌ها بنویسند. آن سنگ‌تراشانی که بیشتر به کارشان وارد بودند و می‌توانستند با ظرافت بیشتری بنویسند حتی در مواردی کتابی را بر سنگ قبر جا می‌دادند.

سنگ‌تراشان پیش از اواخر قرن نوزده براساس تعداد حروف پول می‌گرفتند؛ به همین دلیل مدام مشتریان را تشویق می‌کردند که شعرهای طولانی بر سنگ‌ها بنویسند

نوشته‌های سنگ قبرها به مردمی که از آن‌ها دیدن می‌کنند، می‌آموزند که چه چیزهایی برای درگذشتگان ارزش داشته است؛ مثلا مادر خوب بودن چگونه است؟ ارزش‌های یک مادر خوب چیست؟ با نگاه کردن به اسم‌ها و صفاتی که روی سنگ قبرها هست، می‌توان شباهت‌های زیادی را میانشان پیدا کرد. یکی از نکته‌های قابل توجه در نوشته‌ها این است که اغلب جمله‌ها به زبان حال ساده هستند.

زمان حال ساده بنیادی‌ترین حالت فعل انگلیسی است: من می‌نویسم، او می‌نویسد، او نمی‌نویسد. اینگونه جمله‌ها در عین دقیق بودن آنقدر ساده هستند که به ندرت می‌توان معنایی ورای آن‌ها متصور شد. معمولاً از این جملات برای بیان حقایق، برنامه‌ها و امور روزمره استفاده می‌شده است؛ مثل جمله‌هایی نظیر «من ساعت ۹ صبح بیدار می‌شوم». زمان حال ساده زیادی ساده است؛ زیرا ماهیتا نمی‌تواند خیلی اطلاعات و نکات ظریف در خود جای بدهد.

سنگ قبر

در مقالات علمی وقتی می‌خواهند حقیقتی را بیان کنند از اینگونه جملات استفاده می‌کنند. انسان‌ها این جمله‌ها را نه فقط برای بیان حقایق علمی بلکه برای ابراز عقاید و باورهای خود نیز به کار می‌برند. همان حالت فعلی که در علم استفاده می‌شود در باور، دین و سیاست هم کاربرد دارد.

اینگونه بیانات را اصطلاحاً «جهانی‌سازی حقایق» می‌گویند. آن‌ها ساخته می‌شوند و جای هیچ بحثی باقی نمی‌گذارند. این جمله‌ها نتیجه‌ای که حقیقت پنداشته شده را بیان می‌کنند.

یک پیش‌فرض اساسی می‌گوید قبرستان برای خودی‌ها است نه دیگران

در سنگ قبرها از حرف تعریف The نیز زیاد استفاده شده است. معمولاً این حرف تعریف همراه با اسمی می‌آید که قبلا معرفی شده است. اما در سنگ نوشته‌ها از این حرف تعریف بدون معرفی پیشینی استفاده می‌شود. این بدین معنی است که خواننده‌ی سنگ نوشته، هر کسی که باشد، عضوی از آن جامعه‌ و آشنا به ارزش‌های آن است. یک پیش‌فرض اساسی می‌گوید قبرستان برای خودی‌ها است نه دیگران.

سنگ قبر

زبان‌شناسی سنگ قبرها گاهی پیچیده و مبهم هستند. چقدر می‌توان به صحت آن بیانات اعتماد کرد؟ خصوصا وقتی هیچ‌کدام از سنگ‌قبرها بدی فرد درگذشته را نمی‌گویند. با این حال نمی‌توان انکار کرد که اطلاعات تاریخی زیادی میان آن‌ها وجود دارد. شاید برخی از آن‌ها مبهم باشند اما قابلیت تحلیل و بازیابی حقایق تاریخی را دارند.


دریای مرده یکی از شورترین پیکره‌های آبی موجود روی کره‌ی زمین است که همین نمک زیاد سبب به وجود آمدن ویژگی‌های عجیبی در این منطقه شده است.

مقاله‌های مرتبط:

تعداد کمی دریا در جهان وجود دارد که به اندازه‌ی دریای مرده دارای اهمیت تاریخی، جغرافیایی و مذهبی باشند. مصریان باستان، یهودیان قدیم و مسلمانان دریای مرده را در نقشه‌های خود نشان می‌دادند. این دریا منطقه‌ی سلامت بوده و به داشتن درمان‌های آبی نیز شهرت دارد به همین دلیل گردشگران برای رفتن به سواحل این دریا بسیار مشتاق هستند. در ادامه حقایق جالبی در مورد دریای مرده را بررسی خواهیم کرد.

۱. به این دریا، به خاطر درصد بالای نمک محلول در آن دریای مرده (Dead sea) گفته می‌شود. درصد بالای نمک حل شده در آب دریا، امکان حیات انواع گیاهان، ماهی‌ها و حتی موجودات دیگر را در این ناحیه کم کرده است. البته موجودات زنده‌ی کوچک‌تری مانند باکتری‌ها در اعماق دریا زندگی می‌کنند.

۲. دریای مرده واقعا یک دریا نیست. دریای مرده در واقع دریاچه‌ای شور است که از  آب رودخانه‌ی اردن تغذیه می‌کند. تمام آب رود در این دریاچه باقی می‌ماند و دریاچه به رودخانه یا دریا و اقیانوس دیگری متصل نیست.

۳. دریای مرده ۹٫۶ برابر اقیانوس شورتر است. این دریا به قدری شور است که یک قطره از آن به اندازه‌ی یک سطل آب اقیانوس نمک دارد. با وجود اینکه آب رود اردن به آن می‌ریزد و چون آب رودخانه راهی به جز دریای مرده ندارد، آنقدر در آنجا می‌ماند تا تبخیر شود.

دریای مرده

۴. سنگ‌های ساحل پوشیده از نمک هستند. به ر استی چرا این دریا به این قدر شور است؟ پاسخ در آب باران نهفته است. آب باران این منطقه حاوی کربن منو اکسید است که با آب ترکیب می‌شود. به مرور زمان این آب اسیدی صخره‌ها را حل کرده و به یون‌های سدیم و کلراید تبدیل می‌کند که در واقع همان نمک هستند.

۵. این دریا پایین‌ترین تراز کره‌ی زمین را به خود اختصاص داده است. ارتفاع دریای مرده از سطح اقیانوس‌های آزاد ۴۲۰ متر پایین‌تر است.

۶. این منطقه آب و هوای خاصی دارد. با توجه به محصور شدن توسط کویر، این منطقه ۳۳۰ روز از سال هوای آفتابی با رطوبت کم و باران بسیار کم دارد. دمای هوا در این منطقه بین ۱۶ تا ۳۷ درجه‌ی سانتیگراد است. موردی که باعث خاص بودن این منطقه می‌شود این است که می‌توان ساعت‌ها در این حوالی آفتاب گرفت بدون اینکه دچار سوختگی شد زیرا سه لایه‌ی طبیعی در مقابل اشعه‌ی UV در این منطقه وجود دارد.

۷. نمک زیاد حل شده در آب باعث می‌شود که راحت‌تر بتوان شنا کرد. برای کسانی که شنا را خوب بلد نیستند این دریا گزینه‌ی خوبی برای شنا خواهد بود زیرا نمک محلول در آب سبب غوطه‌وری آنها خواهد شد.

دریای مرده

۸. با توجه به غلظت بالای نمک در منطقه از جهتی شنا کردن دشوار بوده و شناگران روی آب غوطه‌ور می‌شوند. این دریا یکی از خطرناک‌ترین دریاها شناخته شده است زیرا بدون زحمت روی آب می‌مانید ولی قادر به حرکت در آب و شنا نخواهید بود. اگر مقدار زیادی از آب این دریا را ببلعید ممکن است سیستم کلیه‌های شما مختل شده و با نمک زیاد مسموم شوید.

۹. دریای مرده، عمیق‌ترین دریای شور جهان است. در عمیق‌ترین محل، عمق آب به ۷۰۰ متر می‌رسد.

۱۰. میلیون‌ها سال بعد از اینکه دریای سوریه خشک شد و رسوبات زیادی از آن به جا ماند، خاک رس و این رسوبات با آب باران به این محل منتقل شده و دریای مرده را تشکیل دادند.

۱۱. همان طور که می‌دانیم مصریان باستان مرده‌ها را مومیایی می‌کردند یکی از موادی که آنها برای مومیایی کردن استفاده می‌کردند آسفالت بود. دریای مرده به صورت طبیعی آسفالت تولید می‌کند و آنها برای برداشت آسفالت به این منطقه می‌آمدند.

دریای مرده

۱۲. در تاریخ اسلام این منطقه محل زندگی قوم لوت بوده است که به خاطر رفتارهای غیراخلاقانه‌ی آنها مورد غضب خداوند قرار گرفتند. خداوند شهر آنها را وارونه کرد و سپس به سر آنها سنگ بارید که در نتیجه دریای مرده به وجود آمد. لوت پیغام خداوند را شنیده و موعظه شد و همسر او که ایمان نیاورد تبدیل به سنگی نمکی شد.

۱۳. در انجیل آمده است که روزی آب دریای مرده آزاد خواهد شد. طبق مطالعه‌ی بعضی محققان دریچه‌هایی در کف دریا به وجود آمده است که بعضی این نشانه‌ها را به نشانه‌های قیامت مرتبط کرده‌اند.

۱۴. حدود ۴۰ سال قبل از میلاد مسیح هرود بزرگ (Herod the Great) در بالای کوه ماسادا (Masada) استراحتگاهی درست کرده بود. او زمانی که شرایط خطرناک می‌شد به این محل پناه می‌آورد. زمانی که یهودیان این محل را غارت کردند مقدار زیادی غنایم به دست آوردند.

دریای مرده

۱۵. زمانی که حضرت داوود از دست شاه اسرائیل یعنی شاول (Saul) فرار می‌کرد به این محل آمد. در کتاب ساموئل (Samuel) آمده است که او در منطقه‌ی این گدی (Ein Gedi) که در نزدیکی دریای مرده بود سکونت گزید.

۱۶. هوای این محل اکسیژن زیادی دارد و این موضوع باعث شده که بسیاری از این محل برای استراحت استفاده کنند.

۱۷. یونانیان باستان دریای مرده را دریای آسفالتیت می‌نامیدند و به آسفالتی که توسط دریا درست می‌شد بیشتر از نمک آن اهمیت می‌دادند. این نام در زمان گذشته بسیار رایج بوده است.

۱۸. از زمان‌های گذشته مردم باور داشتند که این منطقه برای سلامتی بسیار مفید است. از آن زمان،  این محل برای دانشمندان تبدیل به بهشتی برای تحقیق روی سلامتی انسان شده است. مطالعاتی که در این محل انجام می‌شود بیشتر مربوط به سلامت پوست است.

۱۹. از نمک و لجن دریا به منظور درمان بیماری‌های پوستی استفاده می‌شود. مراکز سلامتی که در این منطقه احداث شده‌اند امکان استفاده از این شرایط را مهیا کرده‌اند.

۲۰. از آب دریای مرده، برای تهیه‌ی پتاس استفاده می‌شود که امروزه قیمت بسیار بالایی دارد.

۲۱. در سال ۱۹۴۷ میلادی، چوپانی که در نزدیکی دریا قدم می‌زد، گنجینه‌ای ارزشمند از صدها نسخه‌ی دست نخورده یافت که بعضی از این نسخه‌ها مربوط به انجیل بودند. این نسخه‌ها کمک کرد تا اطلاعات تاریخی مذهبی تکمیل شود.

۲۲. مارک تویان (Mark Twain) در کتاب خود به نام سفر بی‌گناه (The Innocents Abroad) در مورد بازدید خود از دریای مرده نوشته است:

سکوتی مرگبار بر این منطقه حاکم است که باعث افسردگی روح می‌شود. این سکوت شبیه به سکوت مراسم خاکسپاری یا مرگ است.

مشخص است که مارک تواین این دریا را زیاد دوست نداشته است.

دریای مرده

۲۳. برای رسیدن به این منطقه باید از جاده‌ای استفاده کرد که از اسرائیل عبور می‌کند. این جاده بسیار خطرناک بوده و سالانه حوادث زیادی در آن اتفاق می‌افتد.

۲۴. دریای مرده به در حد خطرناکی خشک شده است و پیش‌بینی شده که اگر این روند ادامه پیدا کند احتمال خشکی کامل دریا تا ۵۰ سال آینده وجود دارد. برنامه‌هایی بین اردن و اسرائیل برای انتقال آب به این حوضه وجود دارد.


موسیقی با فرهنگ و معماری شهری ارتباطی جدایی ناپذیر دارد. در دنیا شهرهایی هستند که موسیقی بیش از هر چیزی در روند شکل‌گیری آن‌ها شکل داشته است و به مهدی برای ظهور گروه‌ها و خواننده‌های معروف تبدیل شده‌‌اند.

از لالایی‌های کودکانه گرفته تا آهنگ ویژه‌ی مراسم تدفین، موسیقی در همه‌ی جوانب زندگی‌مان حضور دارد و باعث یادآوری برخی خاطرات یا باعث برقراری ارتباط ذهنی با موضوعی می‌شود. موسیقی در ما حس حماسی و مقاومت ایجاد و احساس خوبی منتقل می‌کند. برخی حتی اعتقاد دارند موسیقی یکی از معدود چیزهایی است که حس انسانیت را در انسان ایجاد می‌کند. 

مقاله‌های مرتبط:

ساده‌ترین رابطه موسیقی و معماری، که اتفاقا اغلب از آن سخن به میان می‌آید، شباهت‌ها، فصل‌های مشترک و اصطلاحات مشابه موسیقی و معماری است. برای مثال می‌گویند چون موسیقی دارای ریتم و ضرب آهنگ است و معماری هم از آن‌ها بهره می‌گیرد، پس از موسیقی بهره برده است. ولی موضوع به این سادگی و پیش پاافتادگی نیست. مسئله خیلی عمیق‌تر و ریشه‌ا‌ی ا‌ست. درک بصری از اصوات و امواج محیط پیرامون و طبیعت، در آفریدن هر دو نقش دارند. اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم، حتی به این نتیجه می‌رسیم که بیشتر، موسیقی از معماری بهره برده است.

معماری با اقلیم و اکوسیستم درگیر است و موسیقی با هر دو. برای پی بردن به این راز باید به تاریخ موسیقی نگاهی موشکافانه و دقیق داشت. این که موسیقی فلان منطقه در چه دوره‌ای از تاریخ و چگونه شکل گرفته است؟ آب‌و‌هوا، شرایط اقتصادی و اجتماعی، تکنولوژی روز، دین و باورها، سنت و حکومت‌ها، نوع روابط و خیلی از مواردی که نهایتا به ایجاد فرهنگ می‌رسند، هر کدام جداگانه بر معماری و بالاخره موسیقی تاثیر مستقیم و غیرمستقیم داشته‌اند. مسئله جالب اینجا است که اگر یک موسیقی فولکلور را روی کاغذ بیاوریم و توسط خطوطی نُت‌ها را به یکدیگر وصل کنیم، به‌صورت اتفاقی و شاید عمدی، برجستگی‌ها و پستی‌های این خطوط، با خط آسمان آن منطقه شباهت‌هایی دارد. احتمالا ابتدا موسیقی از اقلیم و سپس معماری از هر دو تاثیر گرفته است.

شهر موسیقی

برای مثال موسیقی بودایی‌هایی که در فراز قله‌های چین و میان انبوهی از درختان آن را خلق کرده‌اند و امروز حتی به‌عنوان موسیقی آرامش‌بخش (‏relaxation‏) از آن‌ها استفاده می‌شود، به نوعی به وزش باد یا ابری که میان دره‌ها حرکت می‌کند، شباهت دارد. چشمان خود را ببندید و تصور کنید در قله‌ای از کوه‌هایی که با انبوهی از درختان پوشیده شده است، نشسته‌اید. جلوی چشم خود دره‌هایی می‌بینید که در هم پیچیده شده‌اند. یک مه لطیف و رویایی چندین متر زیر پای شما، در پیچ‌و‌خم دره‌ها جا خوش کرده است و نسیمی ملایم می‌وزد. در واقع شما روی ابرها راه می‌روید! صدای پرندگانی را می‌شنوید که با صدای باد هم‌نوایی می‌کنند. ناگهان صدای برخورد قطرات باران را روی برگ‌ها را احساس می‌کنید. این صحنه واقعی است و در موسیقی بودایی از آن استفاده شده است. فلوت چینی صدای همان بلبل یا پرندگان است. باد اصوات کششی زیرصدا، قطرات باران ریتم‌ها و ضرب آهنگ‌ها را تشکیل می‌دهند. وقتی به این موسیقی گوش می‌دهید، حتی اگر در مترو باشید و چشمان خود را ببندید احساس می‌کنید در آن فضا هستید.

شهر موسیقی

به گوشه دیگری می‌رویم، سرتان را بالا بگیرید، تا چشم کار می‌کند آسمان خراش می‌بینید. حالا جلوی خود را نگاه کنید، صفی طولانی از ماشین‌ها را می‌بینید که در ترافیک گیر کرده‌اند و بوق می‌زنند. چند نفر پایین برج کنار شما در رفت‌وآمد هستند. شانه شما بین جمعیت گیر می‌کند و همه به شما تنه می‌زنند و بی‌تفاوت از کنارتان رد می‌شوند. اینجا جایی مثل شیکاگو یا نیویورک است. شما در این صحنه موسیقی متال در ذهن‌تان پخش می‌شود. این سبک از موسیقی اصلا برای اعتراض و بیان همین نابسامانی‌ها و نا‌امنی‌ها بوجود آمده است. اغلب وارد مسائل فلسفی می‌شود و از حماسه نیز روایت می‌کند. می‌بینید فرهنگ، معماری و اقلیم چگونه روی موسیقی دنیا و حتی موسیقی‌های یک کلان‌شهر تاثیر گذاشته است؟ 

در طول تاریخ موسیقی و معماری تاثیرات زیادی روی یکدیگر گذاشته‌اند

زمانی که در اروپا فیلسوفانی زیبایی‌شناسی را با معادلات ریاضی بررسی و سلیقه انسان‌ها را با اعداد اندازه‌گیری می‌کردند، معماری و موسیقی کلاسیک بسیار زیبا با یکدیگر خلق شدند. حتی امروزه اگر بخواهیم برای یک بنای کلاسیک موسیقی انتخاب کنیم، بی‌شک قطعات کلاسیک می‌توانند شکوه و عظمت آن بنا را بیان و شاید دو چندان کنند. مثلا برای نشان دادن شکوه و عظمت بناها در برنامه‌های مستند، دیده می‌شود از آثار کلاسیک استفاده می‌کنند. برای همین موسیقی تاثیر نامحسوس ولی غیر قابل انکاری روی معماری و بافت شهری دارد. در دنیا شهرهایی وجود دارند که بر اساس موسیقی خود طراحی شده‌اند. نظم شهری، رفت‌و‌آمد آدم‌ها، ترافیک ماشین‌‌ها و سایر موارد با طور ناخواسته بر اساس ذات موسیقی مردم آن شهر شکل گرفته‌اند. معروف‌ترین شهرهایی که موسیقی تاثیری باور نکردنی در شکل گرفتن آن‌ها داشته است، همچنین به خاطر همین رابطه،‌ موسیقی در این شهرها زنده است و در گوشه  و کنار آن‌ها می‌توان از نواهای مختلفی لذت برد. 

موضوعی که باید به آن توجه کرد، این است که معماری شهری می‌تواند درک بصری، تخیل، تجسم و فضاسازی از آثار موسیقی باشد. گاهی از معمار خواسته می‌شود تا برای یک قطعه موسیقی، معماری کند یا دکوری بسازد. این نمونه اغلب در طراحی صحنه استفاده می‌شود. گاهی یک موسیقی یا یک اثر می‌تواند الهام‌بخش ایده یا آغاز یک طراحی باشد. 

شهر موسیقی

در سال ۱۹۷۵، شورای بین‌المللی یونسکو، اولین روز اکتبر را به‌عنوان روز جهانی موسیقی برای جشن‌های پایدار و تشویق صلح و دوستی میان ملت‌ها و به‌عنوان هدف گردشگری اعلام کرد. بنابراین در حالی که گلچین کردن تنها تعداد معدودی از شهرهای موسیقیایی جهان به‌عنوان مقاصد توریستی-موسیقیایی ممکن است کار سختی باشد، اما در اینجا قصد داریم برخی شهرهای مشهور به لحاظ هم اجرای موسیقی‌های زنده و هم تأثیری که بر موسیقی در سراسر جهان داشته‌اند را معرفی کنیم.

آستین (در آمریکا)

آستین

کریس ریچاردز، منتقد موسیقی روزنامه واشنگتن پست درباره آستین در کشور آمریکا می‌نویسد:

اعتبار آستین به‌عنوان یکی از مراکز موسیقیایی، دروغ نیست.

چنانچه «تبسم صیدیقی» (Tabassum Siddiqui) روزنامه‌نگار حوزه‌ی موسیقی نیز می‌گوید:

«آستین مرکزی برای موسیقی ملی آمریکایی، موسیقی قومیتی، کانتری، و موسیقی هیپ‌پاپ است و هنر خود را در برگزاری فستیوال «اِس.ایکس.اِس.دبلیو» ( SXSW فستیوال سالانه، موسیقی، فیلم و رسانه) و جشنواره «آستین سیتی لیمیتس» (Austin City Limits) دو غول بزرگ فستیوال‌های چندگانه، به رخ می‌کشد»

هر دوی این فستیوال‌ها نقاط مشترکی دارند که عبارتند از حضور افراد سرشناسی مانند پائول مک‌کارنتی (Paul McCartney) و فروش صدها هزار بلیط. 

کنسرت‌های موسیقی در شهر آستین شهرت جهانی دارند

ریچاردز همچنین به جشنواره سایه‌ها که در حاشیه‌ی مراسم بزرگ این شهر برگزار می‌شود، اشاره می‌کند و در این باره می‌گوید:

قابلیت‌های زیست محیطی آستین، باعث ایجاد انواع فعالیت‌ها می‌شود.

برای استفاده از سایر جاذبه‌های این شهر، افسانه‌ی اسب سفید را مطالعه کنید و به تئاتر «مودی» (Moody) بروید. از دیگر شهرهای بزرگ موسیقیایی آمریکای شمالی می‌توان به این موارد اشاره کرد: نئواورلئان، تورنتو و هاوانا.

صفحه 2 از 48
قبلی 12345678910 بعدی 203040...«